مثلا:« خداوند به روزگار اول پرنده اي بسيار نيكو بيافريد و از هر چيز خوبي در آن نهاد و صورت آن را چون مردم كرد و بال هاي آن همه رنگ نكو بود و از هر طرف چهار بال براي آن آفريد و دو دست براي آن آفريد كه پنجه ها داشت و منقاري داشت كه چون منقار عقاب كلفت بود. ماده ي آن را نيز همانند آن آفريد و آن را عنقا ناميد. آن گاه خداي متعال به موسي بن عمران وحي كرد كه من پرنده ي عجيبي آفريده ام و آن را نر و ماده آفريده ام و روزي آن را از حيوانات وحشي بيت المقدس قرارداده ام و آن ها را انيس تو كردم؛ تا از جمله ي چيزهايي باشد كه بني اسرائيل را به وسيله ي آن فضيلت دادم....»

 عطار مأواي آن را در كوه قاف مي داند و اين قاف در كوهي است كه گرداگرد عالم است و گفته اند از زمرّد است و پانصد فرسنگ بالا دارد و بيشتر آن در ميان آب است و هر صباح چون آفتاب برآن افتد شعاع آن سبز نمايد و چون منعكس گردد كبود شود.

تجلي سيمرغ در اشعارعطار: تنهايي و عزلت سيمرغ يكي از جنبه هاي معروفي است كه عرفا را برانگيخته است تا سيمرغ نمونه ي روح مجرد عارفي كه از جهان گوشه گرفته است فرض شود. عطار نيز گاه مرغ روح را به سيمرغ مانند كرده است كه از بي وفايي جهانيان به كنج عزلت افتاده است. چشم فروبستن از دنيا موجب كمال مي شود همان گونه كه تا سيمرغ عزلت نگزيند و از چشم خلق پنهان نشود به سروري خيل طيور توفيق نمي يابد. به زعم عطار همين عزلت و گوشه گيري است كه انسان را آزاده و آزادمرد مي كند به طوري كه نفرت و بيزاري قفس در درونش جاي مي گيرد.

عطار در ديوانش مي گويد:

اي مرغ روح برپَرازاين دام پُر بلا

پرواز كن به ذروه ي ايران كبريا

سيمرغ وار از همه كس عزلتي طلب

كز هيچ كس نديد دمي هيچ كس وفا

تجلي سيمرغ در منطق الطير: در منطق الطير جلوه ي سيمرغ قوي تر و بارز تر و گسترده تر است. خود لفظ منطق الطير مأخوذ است از آيه ي شريفه ي « و ورث سليمان داوود و قال يا ايها الناس علّمنا منطق الطير اوتينا من كلّ شيء انّ هذا لهو الفضل المبين . يعني: وارث شد سليمان داوود را و گفت اي مردم آموخته شديم سخن پرنده را و از هر چيز ما را بدادند و به درستي اين بخشايش آشكاري است» اما پيش از عطار كساني بوده اند كه از منطق الطير سخن گفته اند و يا رسالاتي به اين نام تدوين كرده اند. نخستين كسي كه پرندگان را در قلمرو تفكرات فلسفي خويش به پرواز آورد و از مرغان قصه پرداخت بوعلي سيناست.

سيمرغ در منطق الطير رمزي از حقيقت مطلق است كه براي رسيدن به آن بايد از هفت وادي طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقيقت دست يافت. اما آن حقيقتِ(سيمرغ) چيست؟ از نظر عطار يعني به خود رسيدن. وقني كه سالك از اين عقبات گذشت و در هر وادي چيزي را از وجود خويش دوركرد، ترك علايق كرد و صافي شد آن گاه او و همه ي آن ها كه با اويند به حقيقت يا جوهر سيمرغ دست يافته اند.

عطار در منطق الطير حكايات را از زبان مرغان نقل مي كند. هدهد پير و مرشد مرغان است چرا كه مرغ سليمان است و قاصد او و راهبر. هر مرغي رمزي از گروهي مردمند كه با رهبري هدهد مي خواهند خود را به سرور مرغان يعني سيمرغ برسانند اما در اين راه پر فراز و نشيب و دشوار گروهي تلف مي شوند و گروهي با عذر و بهانه از ادامه ي راه كناره مي گيرند فقط سي مرغ به مقصد ميرسند وچون پاك و منزّه شدند و خورشيد سرمدي بر ايشان بتافت و در برابر آيينه  حق نما قرار گرفتند بيش از عكس سي مرغ در آن نيافتند و دريافتند كه به حقيقت سيمرغ با ايشان يكي است و در ميان ايشان جدايي نيست بلكه خود عين سيمرغند.

سيمرغ پادشاست اما پادشاهي كه هركه در طلب او برخيزد بايد دست از جان بشويد. اين راهي است كه صبر مي بايد و رياضت و با خطر روبرو شدن و بالاخره از جان نينديشيدن، چون اگر فكر جان باشي همين فكر يكي از پرده هاست حايل بين تو و او.

عطار به اصول اصلي وادي هاي تصوف اشاره مي كند و آن پيوستگي بين خالق و مخلوق را كه منتهي به وحدت وجود و فناء في الله مي شود بازگو مي كند. اصل كار مرغان و عذرآوردن آنها و بيان وادي ها در منطق الطير به خوبي وصف شده است. بين حركت مرغان تا رسيدن به مقصد، عطار با گفتن حكاياتي زيبا سالك را بر سر شوق مي آورد خصوصاَ كه داستان شيخ صنعان نيز با زيبايي خاص شاعرانه و عارفانه در اين قسمت نقل شده است.اما دو نكته ي بسيار مهم در اين اثر به چشم مي خورد يكي اين كه عطار سيمرغ اين مرغ افسانه اي را كه نيست هست نماست به هست نيست نما بدل كرده است و آن را مظهر حقيقت مطلق قرار داده است. چه از جهتي كسي او را نديده است و از جهت ديگر در كوه قاف و دور از گروه است و از طرف ديگر سرور مرغان است و از همه ي مرغان سر. ديگر اين كه شاهكار عطار در بيان اين داستان گذاشتن كلمه ي سيمرغ به جاي عنقا و بازي كردن بااين كلمه از نظر فن بديع و جناس آوردن سيمرغ با سي مرغ است كه تنها از هنر و دقت وي برمي آيد تا صدها مرغ طالب سيمرغ را در سفر پر مصائب خود به سي مرغ رسانيده و آنان را در برابر آيينه ي حقيقت بين وحدت وجود محو جماال خويش كند.

منبع:

اشرف زاده، رضا (1373)، تجلي رمز و روايت در شعر عطار نيشابوري، چاپ اول، تهران: اساطير.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:33  توسط گلستانه  |